بازهم قلبی به پایم افتاد بازهم چشمی به رویم خره شد
بازهم درگیرودار یک نبرد عشق من برقلب سردی چیره شد
بازهم ازچشمه ی لبهای من تشنه ای سیراب شد سیراب شد
بازهم دربسترآغوش من رهروی درخواب شد درخواب شد
بردوچشمش دیده میدوزم به ناز خود نمیدانم چه میجویم دراو
عاشقی دیوانه میخواهم که زود بگذرد ازمال و جان وآبرو
اوصفای عشق میخواهد زمن تافدا سازم وجود خویش را
او به فکرلذت و غافل که من طا لبم آن لذت جاوید را
:: موضوعات مرتبط:
جدیدترین شعرهای عاشقانه ,
,
:: بازدید از این مطلب : 2031
|
امتیاز مطلب : 158
|
تعداد امتیازدهندگان : 50
|
مجموع امتیاز : 50